أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

720

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

اصفهان آن است كه اگر آن را بر زمين بچكانيم ، مانند جيوه گرد مىشود و با خاك مخلوط نمىشود . اگر [ عسل ] را روى فتيله قرار دهيم ، به آتش نزديك كنيم و آن نسوزد و جارى نشود ، پس آن نيكوست 34 . در بهار از نواحى كشمير در پنجهير پرنده‌اى مىآورند كه آن را « آواز » 35 مىنامند ، به كركس 36 مىماند و سپيدگون است . مىپندارند كه آن نمىتواند به پايين نگاه كند و از گل‌هاى گياهان تغذيه مىكند . هنگامى كه آن را مىگيرند ، سنگدانش پر از عسل است 37 . پولس : جانشين آن ميفختج 38 است . سنّوت 39 عسل است ؛ مىگويند كموّن 40 است . او مىگويد 41 كه كار [ تهيهء ] عسل و شان بين زنبوران تقسيم شده است ، برخى از آنها شان مىسازند ، برخى ديگر آب مىپاشند و ديگران موم مىسازند . ابو ذويب گفته است : زنبوران كه نيشش زنند ، نهراسد ز نيششان * جامهء كارگران بايستد در خانه در برابرشان 42 ( 1 ) . نام عربى انگبين ؛ قس . سراپيون ، 206 ؛ ابو منصور ، 394 ؛ ابن سينا ، 547 . ( 2 ) . ميلى - يونانى ، ديوسكوريد ، II ، 79 . ( 3 ) . دبشا ، نسخه فارسى مىافزايد : « به پارسى انگبين گويند [ قس . I , Vullers ، 134 ] ، به هندى ماكى گويند [ Platts ، 982 : ماكشك ] و مده نيز گويند [ Platts ، 1016 ] » . ( 4 ) . نسخهء الف : ماالقراطن ، بايد خواند مالقراطن - يونانى ، ديوسكوريد ، V ، 8 ؛ II , Dozy ، 565 . قس . ابن سينا ، V ، 233 ، يادداشت 2 . ( 5 ) . ماء العسل ، آن را از يك جزء عسل و دو جزء آب باران تهيه مىكنند ، وانگهى مخلوط را مدتى در برابر آفتاب قرار مىدهند ؛ ديوسكوريد ، V ، 8 . ( 6 ) . نسخه‌هاى الف و فارسى : مليطرون ، احتمالا تحريف مليطيون يونانى - نوشابه‌اى از عسل ؛ فرهنگ يونان باستان به روسى ، 1068 . ( 7 ) . مىدبشا . ( 8 ) . آب انگبين . ( 9 ) . خمر العسل . ( 10 ) . اروميلى ، بايد خواند ادروميلى - يونانى . ( 11 ) . حمرادبشا . ( 12 ) . فيمد به العسل .